تبليغاتX
میمند از نگاه یک دانشجوى هتلدارى

میمند از نگاه یک دانشجوى هتلدارى

عاشق میمندم ولی ازش میترسم

2 ماه پیش بعد از ۸ ماه با چند تا از دوستام رفتم میمند. خیلی سعی کردم که از میمند رفتن منصرفشون کنم ، خیلی سخته، باورت نمیشه از اونجا میترسم! میترسم كه دوباره با آدماش رو به رو شم! از روستاییا گرفته تا بچه های سایت!

كار كردن توی اون منطقه خیلی از اونی كه فكر میكنی سخت تره! تو با دو یا شایدم چند قشر سرو كار داری! روستاییا، بچه های سایت، به اضافه شهریا و مسافرا و ... كه هر كدوم یه خواسته و تفكر دارن، هر كدوم هدف خاصی رو دنبال میكنن.

پاییز پارسال بود كه 2 تا از بچه های پایگاه به من پیشنهاد اجاره ساختمان مدرسه (آجر سفالی) رو دادند منم دست به كار شدمو توی مزایده آموزش و پرورش شركت كردم و برنده شدم! باید بگم كه این مدرسه قبلا اجاره پایگاه بود ولی بنا به دلایلی آموزش و پرورش دیگه قصد نداشت مدرسه رو به پایگاه اجاره بده و پایگاه هم تصمیم داشت به هر نحوی كه شده مدرسه رو توی چنگ خودش نگه داره و فكر كنم به همین دلیل بچه های پایگاه این پیشنهادو به من دادن، از یه طرف هم میدونستن كه كسی به جز من نیست كه زیر بار اجاره اون مدرسه بره.

بعد از بستن قرارداد اجاره وقتی من پامو توی میمند گذاشتم مخالفتها با فعالیت من توی میمند شروع شد! چرا؟ مگه من میخواستم چكار كنم؟ بهترین دوستای میمندیم كه توی مدت یك سالی كه اونجا بودم باهاشون آشنا شده بودم هم با من مخالفت میكردن! یكی از دلایلشون این بود كه باید یه میمندی اونجا كار كنه من وقتی اینو شنیدم و از قبلم تصمیم داشتم این مدرسه رو در اختیار همین دوستام قرار بدم آسون بذیرفتم و پیشنهاد سرمایه از من و مدیریت و اداره از شمارو بهشون دادم ولی بازم مخالفت میشد! منو تحدید كردن! تحدید به آتیش دادن مدرسه! شكستن شیشه ها! یه حرف حساب نشنیدم! مشخص بود كه از یه جا تحریك شده بودنو بهشون منو مثل یه غارتگر جلوه داده بودن! وقتی هم با اون 2 تا از بچه های پایگاه كه این پیشنهادو به من داده بودن صحبت میكردم  منو مقصر میدونستنو منكر پیشنهادی كه به من داده بودن میشدن! از من به فرمانداری شهر شكایت كردن! عدم صلاحیت برای فعالیت من توی میمند! چند تا جرمهای من عربده كشی و بهم زدن آرامش روساییها بود! فساد اخلاقی بود! و هزار و یكی انگ دیگه! امضا و اسم خیلیا رو توی متن اون شكایت نامه دیدم! حتی بهترین دوستام! گیج شده بودم! چی شده بود؟! خیلی آسون كنار كشیدم! حتی زمانی كه بچه های دفتر نماینده شهرمون توی مجلس شرایطو برای كار من توی اون مدرسه فراهم كردن ولی بازم زیر بارش نرفتمو از همه چیم برگشتم! میمند و عشق به میمندو توی دلم نگه داشتم و كار توی اون روستارو موكول كردم به بعد ها! اونم شاید!

برام تصحیح کنید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 13:42  توسط كامی  | 

از زمان عقب افتادی!!!

 

- چند ساله كه برنامه ها خوب  پيش نميره، هر سال از تخصيص بودجه به پروژه مشكلات شروع ميشه! بودجه كمه! با اين بودجه به هيچكدوم از برنامه های پروژه نميرسيم!

ولی ما كه عجله نداريم! يواش يواش پيش ميريم! اتفاقيم نميفته! مگه اصلا قراره اتفاقی بيفته؟!

- امروز ميمند بوديم، نميدونی چقدر شلوغ بود! از رفسنجون، سيرجون، از يزدم اومده بودن!

خارجيا رو ديدی؟ توريستا!

- نه بابا ميمند؟ ميمنديا؟ اونجا بخاد توريست بياد؟ جاذبه توريستی؟ همون جايزه چی بود؟ گرفتن! چی شد؟ چقدر بود؟ چكارش كردن؟ بالا كشيدن؟

- همين كرمونيان كه نميخوان شهربابك پيشرفت كنه! مگه ميزارن ميمند به جايی برسه! از بالا نميزارن پيشرفت كنه!

- همين كه سر پا نگرش داشتيم خيليه! تعطيل نشه! ديگه هيچ چی مهم نيست! به بچه ها بگو ريشاشون كه هر چی بلند تر باشه جلوش جلوی توريستا و مسافرا بيشتره! مردمو ياد قديميا ميندازه! لباس سنتی يادتون نره! هرچی كثيف ترو پچل تر بهتر! ميشه سه چهار هزار سال پيش!

 

- يه بار ديگه بشينيم با هم با چوب غذا بخوريم! هورت بكشيم! البته اگه هنوز مثل من بستری نشده باشی! يهو يادم افتاد هنوز اون وايت بردو داريم! آموزش زبان انگليسی به روستائيان! خبرو ميديم توی دو تا خبرگزاری! تو نشريه بابك زمين چاپ شد مردم گفتن چه خبره ميمند! بيچاره ها نميدونن چه خبره، دلم براشون ميسوزه!

 

نه اصلا ميدونی كار از بيخ خرابه! از همون اول كه پروژه شروع شد! خونه های سازمانيو ازمون ميگيرن! هی سنگ جلو پامون انداختن! ما هم باهاشون لج ميكنيم! زورشون كه به ما نميرسه! اگه اونا دلشون نسوخته ما بسوزه! دورو برمون كه آدم پره! يه خورده كه تحويلشون بگيريو پا برهنه جلوشون اينورو اون ور بری! كلاه نمديم بزاری سرتو تازه بری ده دوازده روز تو كوه كمر خودتو گمو گور كنی ديگه تمومه! ميگن اين كيه؟! حالا ميخواد فرماندار با ريش بلند من مشكل داشته باشة! كه چی؟

ولی بدون كه از پروژه عقب افتادی! لوله آب روستاييرو كشيدن؟ چجوری كشيدن؟ چقدر با بافت آسيب رسوند؟ جديدن وقت و بودجه به اندازه ای نيست كه تابلو چوبی نصب كنيم! يه تخته سنگ پيدا كنيم روش كنده كاری كنيم! آره روی پارچه يه چيزايی مينويسيم!بچه های پروژه بيمه هستن؟ هر سال كه كمتر نميشن؟ راستی چقدر حقوق ميگرفتن؟ حرفاتو خوب گوش ميكنن؟ همون کافیه!!! این جور آدما خوراک این جور پروژه ها هستن!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:53  توسط كامی  | 

اتاق شبای تنهایی من!!!

ميمند

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 0:51  توسط كامی  |